Advertisement

تقویم

EC??I ???? O??? EC I? ?U? ???E? ?C? ?E???

لینک Rss مطالب

وضعیت مدیر سایت

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

آمارها

Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 
شادروان حسين نقابي از منظر شاگردان و دوستان نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
به نام خدا

 

شادروان حسين نقابي از منظر شاگردان و دوستان

 

به ترتيب الفبا:     

 

1-  افتخاري عبدالله

2-  جاويد محمد

3-  دلبسته اكبر

4-  دهقان عباسقلي

5-  دهقان بلال

6-  زكريازاده صادق

7-  شايافر حسين

8-  طربخواه عباس

9-  نقابي محمد علي

10-نوجهاني احمد علي

11-فرزند آن مرحوم: مرضيه

12-بزرگان چه گفته اند

 

1/3/82  مراسم چهلم

جمع آوري و تنظيم : اكبر دلبسته

 

به نام آنكه جان را فكرت آموخت

شناخت من از استاد

افتخاري عبدالله

 

              آقاي نقابي  به تنهائي يك ملت بود.برمحيط خود احاطه كامل داشت ومسائل ومشكلات اطراف خودرا دقيقا لمس مي كرد وبراي رفع آنها چاره سازي مي كردو حركتهاي كورو انحرافي را دراجتماع به خوبي شناخته وفرياد برمي آورد وهروقت مشكلات را مي خواست بيان كند اول شعر سعدي را بيان مي كرد:

سعديا اين همه فرياد تو بي دردی نيست                  آتشي هست که دود از سر آن می آید

              استاد درتعليم وتربيت خيلي دقيق وحساس بود به طوري كه حالتهاي روحي _ رواني وسني نوجوانان وجوانان راكاملا رعايت مي كردوبرخورد مي نمودودرتعليم وتربيت ومواظبت ازدانش آموزان را تنها به محيط مدرسه وكلاس محدود نمي كرد ودربيرون از مدرسه در جامعه واجتماعات مسائل لازم را به والدين ودانش آموزان بيان مي كرد وهميشه با دانش آموزاني بعدازپايان تحصيل به عنوان يك دوست وآشناي صميمي بر خورد مي كرد وحتي با دانش آموزاني كه به مدارج عالي را يافته وموفقيت چشمگيري به دست آورده بودند با ترتيب برنا مه مهماني ودادن هدايا از ايشان تجليل و مشوق هدف عاليشان مي شدند.

            استاد نسبت به مسائل روستا نيز حساس بوده و به روشهاي متفاوت تلاش مي كرد كه تا تنگناها و نواقصات روستا در زمينه هاي آموزشي- رفاهي- اجتمائي با همفكري و مشاركت عمومي حل شود.

              ايشان بنا به ضروريت در اول انقلاب مديريت دو مدرسه امام خميني و رضا خورشيدي را عهده دار شد و در سالهاي اول فعاليت دبيرستان رضا خورشيدي براي اينكه كمبود دبيران در تعدادي از دروس باعث افت تحصيلي دانش آموزان نشود دروس بجا مانده با تلاش و همت والاي خود تدريس و مانع از تعطيلي كلاسها مي شد.

              استاد به ورزش جوانان و پر كردن وقت جوانان اهميت ميداد و در راه اندازي برنامه هاي ورزشي نقش زيادي ايفا وبراي احداث سالن سر پوشيده تلاشهاي زيادي كردند ولي موانع ايجاد شده ايشان را از احداث و راه اندازي سالن سر پوشيده باز داشت . آقاي نقابي براي باز سازي شخصيت جوانان اهميت فوق العاده ميداد ودر مساجد بارها به والدين جوانان متذكر ميشد كه با صحبت –مشاوره وتبادل نظر با جوانان در منزل به فرزندان خود شخصيت دهيد و از تحقير آنان خودداري كنيد.

 

 آقاي نقابي در بيان مسائل و مشكلات و حركات خود هميشه رضايت خداوند متعال را در نظر داشت و كاري را براي جبران شخصيت و يا بالا نشان دادن شخصيت خودانجام نمي داد. او زبان تند وتيزي داشت و با شجاعت سخن مي گفت. زبان تند و تيز او براي فرد يا افراد مغرض و بي لياقت و بي كفايت خيلي آزار دهنده و ناراحت كننده و افشا گر بود ولي براي افراد حق پرست و واقع بين اميد بخش و راهنما بود.

           آقاي نقابي حلال مشكلات بود و كارهاي نشدني را با صبر و حوصله و بينش دقيق با سعه ي صدر عملي مي كرد. جمع آوري زباله- خريد زمين مركز آموزش فني و حرفه اي – باز سازي حمام و ...         از جمله كارهاي ارزشمند اودر كنار وظيفه ي مهم تعليم و تربيت بود .

          استاد در حل مسائل و مشكلات دانش آموزان خود در تمام زمينه ها با احساس مسئو ليت انجام وظيفه مي نمود. در خريد خانه – ازدواج- كار يابي – حل مشكلات خانوادگي دلسوزانه ايفاي نقش مي كرد.

سخنان و نظارت استاد در مسائلي كه در اجتماعات بيان مي شد قابل قبول و پايان بخش مباحثات و بعنوان راه حل نهائي پذيرفته مي شد.

 

         استاد عقيده داشت كه دين حيات بخش اسلام را نميگذارند در جامعه درست فهميده شود بلكه به صورت وارونه تبليغ مي كنند به طوري كه جامعه را از پويايي و ترقي و تعالي باز مي دارند.

به نام آنكه جان را فكرت آموخت

جاويد محمد

            

                 سخن از معلمي است كه در رنج و زحمت زاده شد در مشقت و سادگي بزرگ شد با مردانگي و شرافت زندگي كرد ودر فداكاري و گذشت هم دار فاني را وداع كرد.آري سخن از كسي است كه در لحظه ي تصادفي كه منجر به مرگش شد مركبش نه اتومبيلهاي كذائي آنچناني كه يك دوچرخه ي ساده بود كه با نيروي پاهايش حركت ميكرد عجبا كه اين مرد از همه ي فرصتها براي ورزش استفاده ميكرد و همگان را نيز به ورزش تشويق مي كرد.

              راستي سخن گفتن مجمل هم در باره ي شخصي كه نزديك شصت يا هفتاد سال براي راستي وامانتداري و پيشرفت فرهنگ و بهداشت محيط كوشش كرد ممكن است چندين ساعت طول بكشد چه رسد كه بخواهيم در يك صفحه خلاصه كنيم بنابر اين بطور خلاصه شمه اي از خصوصيات استاد فقيد را بطور اشاره بيان مي كنيم.

           مرحوم حسين نقابي فردي بود كه به آنچه كه معتقد بود واقعا ايمان داشت وبه آن عمل مي كرد فقط اهل حرف و شعار نبود شايد در طول زندگي در مورد مسائل مختلف با گذشت زمان تغيير عقيده مي داد ولي همواره سعي داشت به عقيده ي خود جامه ي عمل بپوشاند زمانيكه دبيرستان خورشيدي بصورت مختلط اداره مي شد كاملا مراقب بود كه از سوءاستفاده هاي احتمالي جلو گيري كند .

همواره به روستائي بودن خود افتخار مي كرد و اينطور نبود كه روستائي بودن خويش را كتمان كند روستائي زحمتكش شرافتمند را به شهري تو خالي و پر ادعا برتر مي دانست.در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي كه همه جا صحبت از تلاش بيشتر براي توليد گندم و قطع وابستگي به بيگانه بود براي كشت گندم در قلعه حسن آبادچقدر زحمتها كشيد و خود و خانواده اش چندين ماه بر سر همين مسئله استراحت را بر خود حرام كرده بودند.

         هنگاميكه صحبت از قدرداني از مقام معلم مي شد مي گفت كه چرا از استاد محمد تقي جعفري كه اسوه ي علم و تقوي و ساده زيستي بود در زمان حياتش تجليل نمي شد و چرا همه ي احترامها و بزرگداشتها به زمان بعد از مرگ اشخاص موكول مي شود.

            هنگاميكه پولي براي خرج به امور مسجد وحمام جمع آوري مي شد وسواس عجيبي داشت كه آن پول در بهترين راه خرج شود و از اتلاف آن در موارد غير ضروري جلوگيري شود.

              زماني كه بعضي كلاسهاي دبيرستان خورشيدي بخاطر نرسيدن تعداد دانش آموزان به حد نصاب در آستانه ي تعطيلي قرار مي گرفت چقدر تلاش مي كردتا دانش آموزان روستاهاي اطراف را براي ثبت نام در اين دبيرستان تشويق بكند كه حتي يكسال بيشتر كرايه ي ميني بوسي كه دانش آموزان را از وايقان مي آورد از جيب خودش پرداخت كرد.

           براي بهداشت محيط آنقدر علاقمند بود كه همواره مي گفت اگر فرد غريبه اي وارد روستا شود قبل از اينكه خانه هاي ما را ببيند كوچه ها را خواهد ديد و تميز نبودن كوچه ها در قضاوت آن شخص نسبت به فرهنگ ديزج خليل اثر خواهد گذاشت پس چه بهتر كه همواره محيط زندگي خويش را تميز نگه داريم.

 در واپسين روزهاي زندگيش كه در بيمارستان دار آباد تهران بستري بود وقتي كه دكتر مي پرسد كه آقاي نقابي در اين لحظه آرزويت چيست جواب مي دهد كه بزرگترين آرزويم اين است كه در ديزج خليل يك نفر هم بيسواد پيدا نشود و دكتر از اين جواب متعجب مي شود.

                                          روحش شاد و يادش گرامي باد.

     

دلبسته اكبر

              

             در بعد از ظهر يك روز آفتابي  پائيز 79  او با كت شلواري قهوه أي مرتب و با  آرامشي مخصوص جهت افتتاح مركز آموزش فني حرفه أي قبل از همه آمده بود . صف آرائي ها جهت افتتاح و مراسم انجام گرفت ، پيشنهاد كردم جلوتر برود  چراكه از بانيان اين امر خير بوده است . گفت نيازي نيست  همينكه مي بينم اينجا مركزي براي يادگيري علم و صنعت و اشتغال و استقلال جوانان و مركزي براي به اصطلاح ياد گرفتن فن ماهيگيري است برايم كافي است .

          او نفر اول  انتخاب مردم در هيئت امناي مسجد محله بود و هميشه در مراسم مذهبي و عمومي در پشت ميكروفن مسجد حرفي از صميم دل ، نصيحتي پدرانه و سفارشي از باور قلبي داشت . سردي و گرمي زندگاني را چشيده بود.

 

         مي گفت : مواظب جوانها باشيد پدر و مادرها در معاشرت جوانهايشان دقت بيشتري داشته باشند ، درس و مدرسه پايه هاي سعادت جوانهاست نبايد در درس و مدرسه كوتاهي شود. در مرمت مسجد و حمام و قنات همت نمائيد اينها ميراث گذشتگان است نبايد بگذاريم تخريب شوند  حداقل غيرت ملي داشته باشيد.

مي گفت : بشر خليفه ا… ( سوره بقره آيه39       )  ما بايستي صفات نيكوي انساني را تقويت نمائيم .

شنيده بودم براي جوانهايي كه در پي تحصيل بودند كمك ها مي نمود مي گفت مملكت  ما به جوانان متخصص نياز دارد

او نيازي به زرو زور تزوير نداشت  جوياي نام و مقام نبود مردي خود ساخته بود  اين شعر را زياد ميگفت :

هماي بر همه مرغان از آن شرف دارد       كه استخوان خورد و مردمان نيازارد

 

آقاي نقابي مرد تقوي وعمل بود يك عمر ايمان- صداقت و خدمتگزاري او بر مردم ثابت شده بود. با شرافت و آزادگي  زندگي كردن كار آساني نيست.             

مردم را به مسجد و به خانه خود دعوت ميكرد قلم و ورقش رادر مي آورد وبعدازمقدمه اي كوتاه موضوع را اعلام مي كرد  پيشرفت- آباداني-اشتغال - نظافت –ورزش جوانان- تحصيل علم و ادب و... بعد ساكت مي شد و به اظهار نظرها  گوش مي داد.

اولي ميگفت: وضع من كه خوبست اصلا مشكل چيست

يكي مي گفت : ما كه پول و تخصص براي ايجاد اشتغال نداريم مكر اينكه از بيرون براي ما كاري انجام بدهند .

ديگري مي گفت:من فقط  يك مقدار پول نقدي مي توانم جهت كار خير بدهم ولي حوصله بقيه كارها را ندارم.

سومي مي گفت : براي ورزش امكانات كه  نداريم .

چهارمي مي گفت:  شخص قهرمان  براي  ايجاد كارخانه و كارهاي بزرك و.... نداريم پس نميشود كاري  انجام داد.

 

از فضاي سنگين و كندي حركت ها دل آدم مي گرفت .  براي اين كارها تمرين نبود . قبلا به تنهائي كارهاي بزرگ زيادي براي مردم انجام داده بود. ولي وضع فرق كرده بود معتقد بودكه مسائل پيچده شده   همه مردم بايد شركت بكنند. او به مردم و نظراتشان  احترام ميگذاشت مي گفت باشد باز هم برويد فكر كنيد تا در فرصتي ديكر ... 

ولي درپشت چهره آرام او مي شد فهميد كه به چه چيزي فكر مي كند چرا كه قبلا حرفهايش رابا ترجمه كلام الهي به طريقي به مردم گفته بود.

- سعادت بشر ميسر نيست مكر باتلاش و كوشش خودش(سوره نجم آيه 39)

- خداوند سرنوشت هيچ قومي را عوض نمي كند مكر اينكه خودشان قدمي بر دارند.

 

    ايشان با اينكه ابزار لازم با توجه به مدارك علمي و شخصيت فكري واجتماعي و .. را جهت كسب مقامات  دنيوي و پشتوانه قدرتي داشت ولي  به فكر اين كارها نبود.

       براستي كه او ساده زيستي را از مولايش علي(ع) و آزادگي را ازسرورآزادگان جهان امام حسين (ع) آموخته بود.

 

 بياد شادروان حسين نقابي مرد عمل و خيرانديش و معلم عاشق

 

دهقان عباسعلي

 

معلم ادب و اعتبار يميز گئدي                                                  حسين نقابي بيزيم شان نگاريميز گئدي

سولوبدير بارلي گولولاله زار فرهنگين                                        بوگولشني قوريان پاسداريميزگئتدي       

چاليشدي گوللرآچاباغ علم خورشيدي                                      بوباغدا چوخ گول اكن گلفراريميزگئتدي     

صفاي گوشنيدير سولوبدي يازدا گولر                                              عطيرلي بير گوليدير نو بهار يميز گتدي

اوتوز ئبش ايل چالوشان جان قويان مدارسده                                دويشدي غملرينن شانلي ياريميز گئدي 

كلاسلارين قاپوسون آچماغا تلاش ائتدي                                   اوره ك لره يازيلان يادگاريميز گئتدي         

اونين چاليشمالاري اجتماده آيديندير                                                  ديزج خليل بيليري اقتداريميز گتدي

چاليشدي جهل آغاجين ريشه سين قازا كوكدن                                  جانين بويولدا قويان بيقراريميز گتدي

هر هانكي درس اوخويان افتخاره چاتسايدي                                      سئوردي ديلدن اونواعتباريميز گتدي

قويوبدي پايه سيني كنديميز ده بهداشتين                                     بويولدا غملراودان غم گساريميز گتدي

او مرد ميدانيدير تانريافقط اگري                                                     ضعيفين حقين آلان شهرياريميز گتدي 

دييردي هر جوانا ورزش ائيله سالم قال                                           فساده حمله ائدن حمله داريميز گتدي

غمينده علم ائوينين باوفالري ياندي                                                     وفايؤلوندا يانان سربداريميز گئتدي

جوانلارعاشقي نين شمعي سئوندي دونياده                                         جوانلاري آييدان باوقاريميزگئتدي

بو دونيا دوزلر اوچون غملي ائودير زنداندير                                           چتين ليگه دايانان پايداريميز گئتدي

 هدف يؤلوندا قاچان جان نثاريميز گئتدي                                    مدارسين داياقي چكدي تيره خاكه باشين

وفالي همسرينه آفرين دئيور دهقان                                                   دئدي عزيزلرينه افتخاريميز گئتدي

 

هوالحي الذي لا يموت

دهقان بلال

قال علي(ع):من علمني حرفا فقد صيرني عبدا

 

        ايمان و اتكال به خداوند لا يزال و محمد مصطفي دوم معلم انسان ثبات و پايداري در برابر مصائب و رنجها .مجهز نشدن به دو بال علم و ايمان.پاسخ به نداي وجدان.عمل به تكاليف الهي.احساس وظيفه در مقابل امور محوله.ايثارو از خود گذشتگي.سوز خدمت به جامعه.سادگي و پيراستگي و...از جمله ارزشهائي هستند كه باعث تعالي و ترقي فكري و روحي انسان شده و نامش را در اين دنيا ماندگار مي سازد و بدون اغراق و تعاريف دور از حقيقت مي توان استاد گرانقدر مرحوم مغفور جناب آقاي نقابي را مصداق يكي از معلمين فداكار و دلسوز و خدمتگزار صديق فرهنگ و جامعه ديزج خليل بشمار آورد.

           او معلمي بود كه با تحمل رنجها و مشكلات ادامه تحصيل داده و نيازهاي محيط اطراف خود را لمس نموده و بدنبال چاره و راه حل آنها بود و اميدوارانه رو به جلو گام مي گذاشت و در اين راه خستگي احساس نمي نمود او دوست داشت كه جوانان مسير بي خطري را طي نموده و شاهد شكوفائي استعدادها و كسب مراحل عالي علمي آنان باشد و اينجانب ضمن عرض تسليت در گذشت ايشان به خانواده محترم و جامعه فرهنگي ديزج خليل بر آن شدم كه به عنوان يكي از دانش آموزان و همكاران فرهنگي اواشاره اي به ويژگيهاي اخلا قي ايشان داشته باشيم:

1-   اعتقاد به خدا و توجه به انجام تكاليف الهي:كلاس اول دبيرستان بوديم كه بنده شاهد يكي از صحنه هاي تماشائي بودم و آن آموزش عملي وضو در حياط مدرسه و اقامه نماز در روي ميز كلاس درس بود. او از دانش آموزان مي خواست كه به دقت به قرائت نماز او در روي ميز كوچك توجه نموده و يك يك براي اداي نماز به آنجا بروند و لحظه اداي نماز اينجانب در روي ميز در حضور ايشان از شيرين ترين لحظه هاي دوران تحصيل من بود كه هيچ وقت فراموش نمي شود و اين امر توجه خاص او به درس ديني و قرآن را مي رساند.

2-   وجدان كاري:مرحوم استاد در انجام وظيفه خود كوتاهي نكرده و سر موقع در محل كار و كلاس درس حاضر مي شد و از اتلاف وقت دانش آموزان جدا خودداري مي كرد و با شوروشوق وصف ناپذيري اداي وظيفه مي كرد.

3-   متوجه ساختن پدران و مادران به تربيت فرزندان:مرحوم نقابي اين بيت پروين اعتصامي را اكثر مواقع در كلاس درس زمزمه مي كردكه:

دامن مادر نخست آموزگار كودك است        طفل دانشور كجا پرورده نادان مادر

او آرزو داشت كه مادران اول خود دنبال تحصيل علم و دانش رفته و سپس با آگاهي كامل نسبت به تعليم و تربيت فرزندان خود همت گمارند . تشويق مادران سالخورده از جمله مادر مرحومه ام براي حضور در كلاسهاي درس نهضت سواد آموزي فراموش نشدني است. او به تربيت كودكان توجه خاصي داشت.

4-   سوز معلمي :مرحوم نقابي به شغل معلمي علاقه داشته و از آن لذت ميبرد و همه تلاشش بر اين بود كه شاهد پيشرفت علمي متعلمين خود بوده و آنان بتوانند مراحل عالي علمي را طي كرده و مثمر ثمر براي جامعه باشند و كتكهاي دلسوزانه ايشان در كلاس براي تنبيه دانش آموزان بي توجه و كسل خاطر انگيز است اين نشان از سوز معلمي او داشت.

5-   ساده زيستي:ساده زيستي او در دوران خدمت صادقانه اش در آموزش وپرورش قابل تامل است و سعي داشت يار و ياور دردمندان و مستمندان باشد .

6-   ثبات و پايداري و خستگي ناپذيري:او تحصيلاتش را با تحمل رنجها و مشكلات بپايان رسانده بود و صحبت از كت سوخته اش در دانشگاه تبريز در كلاس درس از خاطراتي است كه به آن اشاره مي كرد او صادقانه بر پدالهاي دو چرخه اش پا مي زد و ناهمواريها را مي پيمود و به همه درس ثبات و پايداري مي داد.

7-   عشق وافر به زادگاه:او عنايت و توجه خاصي به مدارس و فرهنگ ديزج خليل داشت و فعال بودن مدارس و پيشرفت علمي و فرهنگي و اجتماعي و بهداشتي و اقتصادي ديزج خليل از آرزوهاي او بود.

8-تعصب و عرق مذهبي:اودر سخنرانيهايش جوانان را به ايمان و اعتقاد فرا مي خواند و از اشاعه فرهنگهاي غلط و رواج منكرات رنج مي برد و هميشه به اين موضوعات توجه نموده و هشدارمي داد و دوست داشت جوانان مواظب خود بوده و بدنبال كار و تلاش رفته و در محيطي سالم و به دراز آلودگي ادامه حيات دهند.

در پايان براي ايشان از خداوند متعال طلب آمرزش و براي خانواده محترمشان و كليه دوستان و آشنايان و خصوصا جامعه فرهنگي ديزج خليل صبر جميل خواستارم.

 

گويمت شرط نيكنامي چيست              زانكه اين نكته بايدت خواندن

خاري از پاي عابري كندن                      گردي از دامني بيفشاندن       

         پروين اعتصامي

 

                                                      والسلام

به ياد  مرحوم جناب آقاي حسين نقابي

زكريازاده صادق

 

           نوشتن مقاله در رابطه با آقاي نقابي براي بنده با سواد ابتدائي قديمي كار آساني نيست  فقط به خود وظيفه مي دانم كه احساسات تقدير و تشكر و قدرداني خودم را با چند كلمه ناقابل ابراز نمايم .

           بنده چون از ايام كودكي دور از وطن در استانبول بوده ام  تا چند سال قبل شرف حضور با آقاي نقابي را نداشتم . از اينكه فعاليتهاي فرهنگي و اجتماعي ديزج خليل را هميشه تعقيب مي كردم اطلاعاتي كه به ماميرسيد  ميدانستم كه برادران نقابي مرحوم رستمعلي و حسين  از روز اول كه در وزارت آموزش و پرورش به سمت مقدس معلمي استخدام شده اند براي تعليم و تربيت جوانان ديزج خليل فداكاري و زحمات طاقت فرسائي را متحمل شده اند و در تاسيس و  تشكيل دبيرستانها و بالا بردن كيفيت فرهنك و علوم و ادب كودكان خودشان شب و روز كوشيده اند.

            ضمن  اين كه وظايف معلمي را انجام ميدادند براي كسب علم و دانش بيشتر به تحصلات عاليه خود ادامه ميدادند . در آن ايام كه امكانات آموزش تحصيلات عالي در كشور خيلي محدود بود با گرفتاريهاي مادي و مسئوليت  خانواده و وظيفه معلمي با تحمل سختيها موفق به اين كار شدند.

        البته تا زماني كه مرحوم رستم علي نقابي در حال حيات بودند  سرپرست جوانان ما بودند  در حالي كه ما در انتظار خدمات زيادي به ديزج خليل را از ايشان داشتيم متاسفانه در ميانسالي دنياي فاني را به درود گفتند . خداوند متعال روح ايشان را شاد و مقامش را در بهشت  مقرر فرمايد .

         آقاي نقابي براي ترقي و پيشرفت در امور علمي و فرهنگي و بهداشتي و اشتغال و ورزش جوانان و كليه مسائل زندگي مردم به فعاليت هاي خود ادامه دادند  هميشه  قبل از زندگي خودش به خوشبختي و سعادت مردم ديزج خليل فكر ميكرد.

        بنده در مواقع اقامتم در استانبول كه گاهي براي زيارت خانواده و اقوام به زاگاهم مي آمدم به من خيلي نصيحت مي كرد كه هر چه زودتر به وطن برگردم  و غربت آخر و عاقبتش گمنامي است . لذا خيلي جاي تشكر و قدرداني هست كه باعث نقل و انتقال بنده و خانواده ام به ايران آقاي نقابي هستند.

خيلي خوشحالم و هميشه مديون و به ياد آن مرحوم خواهم بود بعدا از اينكه ساكن ايران شده ام از  نزديك شاهد فعاليت هاي خير و اجتماعي ايشان بودم .

         در تاسيس فني حرفه اي  در تعمير حمام در جمع آوري اشغال و ورزش جوانان مخصوصا در موضوع اشتغال جوانان شب و روز  آرامي نداشت.

         همه شاهد هستيم كه چندين بار در منزل شخصي خودش مردم را دعوت مي كردو جلسه تشكيل ميداد كه شايد بتوانيم كارخانه اي در ديزج خليل تشكيل داده تا جوانانمان در محل زادگاهشان صاحب كارو كسب و زندگي خانواده باشندو به شهرستانهاو جاهاي ديگر پراكنده نشوند.

آقاي نقابي  هميشه درويشانه  زندگي ميكرد  بااينكه امكانات مالي هم داشت مي توانست ماشين بخردو از امكانات رفاهي استفاده كند ولي با دوچرخه به همه جا ميرفت .

از اينكه در كارهاي باغات و كشاورزي خودش فعال بود دستهايش پينه بسته بود.

اگر فكر كنيم به ياد مي آوريم كه در مسجد  در پله اول منبر مي نشست و با سخنراني و تبليغات دلسوزانه خود چنين مي گفت :

          حمام تاريخي محله ما خراب و ويران بسته شده است  آيا اهالي غيور محله ما راضي مي شوند  خانمها ودختران  ما براي حمام به محله هاي دور بروند . و با تشويق و مجاهدت  تعميرات حمام را شروع كردند  وقتي كه در حالت بيماري شنيدند  كه تعميرات حمام تمام شده و لوله كشي گاز داير و فعال است بي اختيار اشك شوق و شادي از چشمهايش  جاري ميشد.

    هر وقت  با من صحبت مي كرد ميگفت هر وقت جوانان بيكارزادگاهمان را كه مي بينم دلم آتش ميگيرد و مي سوزد و اين حرفها را خيلي  صميمانه و از ته دل مي گفت .

تمام اين خطرات  مثل فيلم سينمائي در مقابل چشمهايم هميشه نمايان است و هيچوقت فراموش شدني نيستند.

ما ها  بايداز خداوند متعال مسئلت نمائيم كه به ما توفيق عطا فرمايد كه درراه آرزوهاي آقاي نقابي كه پيشرفت و آباداني بود  قدم برداريم . تا حق بزرگي كه در كردن ما دارد جبران كنيم .و روح آن مرحوم از ما راضي باشد.

بدين وسيله از درگاه ايزد متعال براي آقاي نقابي  رحمت و مغفرت مسئلت مي نما ئيم .

 

هوالحي لا يموت

شايافر حسين

 

                         در گذشت و فوت انسانها اگر چه درسي است براي ما كه دير يا زود ما را نيز در بر خواهد گرفت اما انديشه در سلوك و رفتارهاي فردي آنان درسي است بزرگتر!از سوي ديگر شناخت رموز موفقيت آنان نيز همه ي هدف نخواهد بود.بلكه عمل به آنهاست كه ما را همچنان محبوب القلوب مي سازد.

 

           عموما شادروان جناب آقاي حسين نقابي را مي شناسند. او تحصيلات ابتدائي خود را در زادگاهش ديزج خليل بپايان رساند و براي ادامه تحصيلات متوسطه با تحمل رنج و مشقت فراوان راهي شبستر شد در سال  1338پس از قبولي در آزمون ورودي دانشسراي كشاورزي تبريز به سال 1339 پس از اخذ ديپلم باستخدام وزارت آموزش وپرورش در آمد ضمن انجام وظيفه مقدس تعليم وتربيت در هنرستان كشاورزي خامنه از ادامه ي تحصيلات خودغافل نشد با اراده ي فولادين و پشتكار زائدالوصف در سال 1346 در آزمون ورودي دانشگاه تبريز پذيرفته شدو خرداد 1349 موفق به كسب مدرك كارشناسي در رشته ي روانشناسي گرديد.

              زنده ياد خدمات خود را در دوره ي دبيرستان در سمتهاي دبيري و رياست دبيرستان ادامه داد و بسال 1373 به افتخار بازنشستگي نايل شد .ومدتي نيز پس از بازنشستگي در سمت سر پرستي دانشگاه پيام نور شبستر انجام وظيفه نمود.

آن فقيد سعيد در امور فرهنگي و اجتمائي همواره پيشگام بود وجهت پيشرفت امور فوق گامهاي مؤثر و ارزشمندي برداشت. همكاران و شاگردان آن مرحوم در چهلمين روز در گذشتش به سوك مي نشينند و ياد و خاطره ي  جاويد ش را گرامي مي دارند.

نام نيكو گر بماند ز آدمي           به كزو ماند سراي زرنگار

 

مختصر بيوگرافي مرحوم حسين نقابي

طربخواه  عباسعلي

 متولد :_1317 ه _ش در د يزج خليل

 تحصيلات ورشته تحصيلي :_ ليسانس روانشناسي

 خدمت آموزشي با سمت دبيري 36 سا ل

 تاريخ بازنشتگي مهر ماه 1373 ه_ش

 تاريخ فوت 27 فروردين1382 ه_ش

 

شمه اي از خصوصيات اخلاقي مرحوم نقابي:

 _آدم شكسته نفسي بود وهرگزكبروغرور به خودراه نميدا د

_زودرنج نبود درمقابل ناملا يمات ايستادگي بسيار داشت.

 _به مال دنيا چندان دلبستگي نداشت سعي مي كرد آن مقدار داشته باشد كه ضروري است .

_فرد پركاري بود ودر كارها تلاش وافري ازخود نشان مي داد .

_پيشرفت وترقي دانش آموزان برايش نشاط بخش بود حتي پيشرفت وترقي دانش آموزاني كه

سالها پيش فارغ التحصيل شده بودند.

چند نمونه از خدمات اجتماعي مرحوم نقابي

_تلاش وافري براي دايرنگهداشتني مدارس ديزج خليل داشت ودر اين راه متحمل زحمات زيادي مي شد. _به بهداشت محيط اهميت زيادي مي داد و جمع آوري زباله ها به همت وكوشش اوا نجام مي شد .

_ در كارهاي عمراني  كشاورزي _ وساير امور روستا فعا ليت چشمگيري داشت _ سعي مي كرد

با ايجاد اشتغال در محل از مهاجرت جوانان جلوگيري نمايد .

 نقابي محمد علي

                   امروز يكم خرداد ماه 1382 ميباشد و چهل روز است كه (شمع وجود) يكي از معلمين متعهد و دلسوز اين روستا به خاموشي گراييده و ما را در سوگ خود سوگوار نموده است.

               زنده ياد حسين نقابي در سال 1315 خورشيدي در روستاي ديزج خليل در يك خانواده غربتكش چشم به جهان گشودو پس از طي رشد جسمي و تحصيلات ابتدايي و متوسطه و اخذ گواهينامه دانشسراي كشاورزي در سال 1338 به استخدام رسمي وزارت آموزش و پرورش در آمد و سپس به ترتيب در مدارس مجيد يه خامنه* گلشن راز و خوشگو شبستر  * دبستان مينوي ديزج خليل*دبستان ابراهيمي وايقان*جاويد تبريز و دبستان بنيس مشغول تعليم و تربيت دانش آموزان منطقه(گونئي)گرديد.

              نامبرده طي انجام وظيفه مقدس معلمي در سال تحصيلي 1348-1349ضمن تقديم پاياننامه تحصيلي به روح پدرش موفق به اخذ ليسانس روانشناسي از دانشگاه تبريز گرديد وپس از 36سالو 10ماه و19 روز خدمت صادقانه فرهنگي در تاريخ 1/7/ 1373 به افتخار بازنشستگي نايل آمد پس از باز نشستگي بيكار ننشسته مدتي در دانشگاه پيام نور شبستر انجام وظيفه نمود.

      د ريغا كه وي  پس از يكماه بستري شدن در بيمارستان (دارآباد)تهران در تاريخ 27/1/82 روز چهارشنبه بار سنگين زندگي رااز دوش رها نموده و به كاروان ابديت پيوست گر چه هجرت از اين جهان يك پديده طبيعي است ولي با اين همه واقعيت عيني جدايي ابدي تلخ و ناگوار است ولي چاره چيست؟

             نظم عالم و قوانين طبيعت و حكمت خداوندي چنين ايجاب مي كند كه تمام جانداران پس از طي عمر مقدري به سوي عالم باقي شتافته و جاي خويش را به نيروي جوان و متحرك وا گذارند تا بدينسان جهان هميشه جوان و با طراوت بماند و تنها نام و ياد رفتگان است كه در دلها باقي مي ماند و در اين ميان فداكاريها "خدمات و جانفشانيهاي شادروان نقابي هميشه و همه وقت در اذهان مردم اين روستا باقي خواهد ماند و نام نيك وي هميشه بر سر زبانها جاري خواهد بود.

 بيت زير شامل اين نكته است كه:                                                                                                                                 سعديا! مرد نكونام نميرد هرگز               مرده آنست كه نامش بنكويي نبرند

روحش شاد و روانش پر فتوح باد.

  ژژژ

نوجهاني احمد علي

 

           آقاي نقابي نه تنها معلم بچه ها در مدارس بلكه معلم ديگر افراد جامعه نيز بودند. بطوريكه پس از فارغ شدن از تدريس و مدرسه فعاليت ديگرشان شروع مي شد وبه مسائل روستا و زادگاهشان مي پرداختند.ايشان در جهت بهداشت محيط زندگي فعاليتهاي چشمگيري داشتندبطوريكه پايه گذار جمع آوري زباله منازل در روستا بودند.

              آقاي نقابي به علم و تحصيل و معنويات اهميت بسياري قائل بودند. در سال 52 يعني 30 سال قبل زمانيكه در كلاس هفتم نظام قديم تحصيل مي كرديم ايشان دبير ديني ما بودند از بيست نمره درس ديني ده نمره را به نماز اختصاص داده بودند بطوريكه در كلاس درس وضومي ساختيم و در جمع همكلاسيها يكي از نمازهاي يوميه را با صداي بلند مي خوانديم تا اشكالي نداشته باشيم و در چهارده سالگي همه شاگردان ايشان نماز را بي نقص ياد گرفته بودند.

         ايشان در امر ورزش هميشه جوانان را تشويق مي نمودند. چند بار در مجالس كه سخنراني مي كردند مي گفتند اگر جوانان دنبال ورزش بروند دنبال ديگر مسائل غير اخلاقي و اعتياد نخواهند رفت و جامعه اي پاك و تميز خواهيم داشت. استاد به تحصيل دختران اهميت ويژه اي قائل بودند و مي فرمودند مادري كه تحصيل كرده باشد فرزندي دانا و آگاه تحويل جامعه مي دهد و چند بار اين شعر را از زبان ايشان شنيده ام كه مي گفتند:

            دامن مادر نخست آموزگار كودك است        طفل دانشور كجا پرورده نادان مادري؟

كلام آخر اينكه:

آقاي نقابي ساده زيست بي منت درد بجان خريد و بي ريا خدمت نمود. بي صدا سوخت و بي خبر رفت و به ابديت پيوست.(روحش شاد باد و يادش گرامي)

 

                                                  شاگرد كوچك ايشان

 

فرزندان شادروان :   مرضيه

 

بنام خدا

       و ما عندا... خير للابرار                و آنچه نزد خداست براي نيكان بهتر است

آدمي بود كه از درد سخن ها مي گفت         آدمي بود كه از فقر حكايت ها داشت

آدمي بود كه ميگفت بخوان

آري اين قصه مردي بود كه با ياد خدا هجرت كرد و سرانجام به خالق پيوست.

پدر جان :

          سلامي بودي اما بي خداحافظي . دير آمدي چه دير. زود رفتي چه زود. انصاف نبود. ياد تو نماز ماست و انديشه است سرودرهايي ما . از چشمه سار عشق مي آمدي و در كوزه ات نور بود. ودر كوله بارت عطر آگاهي و در دستهايت آفتاب صبح بيداري . بي اختيار برادرش مي يافتي . پناهش مييافتي . پناهي عظيم و امن كه مي توانستي دست بخشنده اش را به دستانت بفشاري و بر سينه ات نهي تا اظطراب درونت بنشيند . و چون لب به سخن مي گشود آن گنگ خوابديده درونت را مي ديدي  كه در جا دوي كلامش شكفته است . كسي بود كهدر تو سخن مي گفت تا در حصار خويش نماني. چه ايماني به شك داشت تا به يقين برسد. وجودش تنها يك حرف بود و زيستن اش تنها گفتن همان يك حرف اما بر سه گونه : سخن گفتن . معلمي كردن . و گاهي براي ارضاي احساساتش نوشتن . آنچه كه تنها مردم مي پسندند سخن گفتن . و آنچه هم خودش و هم مردم را راضي ميكرد  معلمي كردن بود . كه بقول شمس تبريز آن خطاط سه گونه خط نوشتي :

 يكي را او خواندي لا غير***   يكي را هم او خواندي هم غير***يكي را نه او خواندي نه غير

و امسال در هفته معلم:

         كه آينه خوبيها . محبت ها . و عظمت هاست و كدامين روز . روز معلم نيست كه جهان بي معلم نمي پايد و انسان بي زمزمه مسيحاي او به زيارت عشق و زندگي نميرود و عشق آشنايي مهربانتر از قلب او نمي شناسد.  كه او معمار قلبها ست . با ايمان تفسير مي شود و با شور و عشق معني پيدا مي كند . بذر نو را در دلها مي افشاند و باشكفتن به ذهن  جوانه ها مي بخشد. قدر داني و تجليل از معلم  قدرداني از فضيلت هاست . او كه همواره  در كوي گمنامي نشان از بي نشاني ها دارد . بايد ستود و با دعاي خير بدرقه راهش بود . زيباترين سلام ها و درودها  رانثار روحش مي كنيم و فداكاريهاي پدري عزيز و معلمي دلسوز و آگاه را ارج مي نهميم. كسي كه در معركه هاي حق وباطل و در بن بست ها و هنگامه هاي بر سر دو راهيها  جلو تر  از فهم  زمان و در كوران مبارزه هميشه طرفدار حق و حقيقت بود. او نه تنها براي ما پدر . كه پدر همه جوانان ديزج خليل بود .

 مومني از اين گونه كه ديده است كه  كانسوتر درون خاك تيره آرميده است .

و ما به نمايندگي از خانواده آن مرحوم از صندوق قرض الحسنه- هيئت جوانان- شاگردان و دوستان كمال تشكر را داريم كه در برگزاري  هر چه با شكوهتر مراسم عزيز از دست رفته  نهايت صداقت و همكاري را نشان داديد. اميداواريم كه بتوانيم تداوم دهنده  راه و اهدافش باشيم . و هر كدام حسيني شويم كه با جهل و ناداني مبارزه كنيم .

31/2/82

                    

بزرگان چه گفته اند

 

به دنبال دانش برويد  حتي اگر در چين باشد.      ***       حضرت محمد(ص)

هركس كلمه اي به من بياموزاند مرا بنده خود ساخته است.     ***  حضرت علي (ع)

يك ساعت تفكر بهتر از يك سال عبادت است .  ***   حضرت محمد(ص)

فكر بزرك وتوانا مانند نور آفتاب .عالم را روشن مي سازد و هر تيرگي و كدورتي را نابود مي كند. *** حضرت علي (ع)

مقام تحصيل و دانش به قدري است كه خداوند هم به قلم سوگند خورده است.   ***        طه حسين

هيچكس از تحصيل بي نياز نيست همانطور كه از تغذيه و تنفس بي نياز نيست.     ***        افلاطون

همه افراد بشر در خلقت يكسانند تفاوتها تنها در ميزان فهم و علم آنهاست .      ***      مادام كوري

چه زن چه مرد كسي شدبزرك و كامروا      كه داشت ميوه اي از باغ علم در دامان     ***   پروين اعتصامي

سعادت هزار در دارد كه يكي از آنها را شانس و بقيه را دانش بروي بشر باز مي كند.   ***     پل ورلن

تحصيل دانش خيلي سخت است ولي هيچ مغزي و دلي نيست كه نتواند اين سختي را تحمل كند.  ***   آلفرد نوبل

افكار خوب تراوش روح پاك مردم خيرانديش و عطرهاي خوب . تراوش گل هاي خوشبواست . ***   آناتول فرانس

انديشه دريايي است كه مرواريد آن فلسفه و فرزانگي است.   ***  يحيي برمكي

رسد آدمي به جائي كه به جز خدا نبيند – بنگر كه تا چه حد است مكان آدميت       ***        سعدي

تفكر مومن هم به كار دنياي او مي آيد و هم به درد آخرت او مي خورد. ***   ابن سينا

اعمال ما هنگامي خداپسندانه است  كه از تفكر سرچشمه گرفته باشد. ***      ملا صدرا

بدبخت آن قومي كه سعادت خود را در ناكامي ديگران مي دانند.  ***  ابن خلدون

همه جا به دنبال سعادت بگرديد  ولي در پايان آن را در خانه خودتان پيدا خواهيد كرد.  ***   پير لوتي

آنقدر به تاريكي لعنت نفرستيد . يك شمع روشن كنيد.   ***  كنفوسيوس

 
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS